درمان های جدید وسواس

درمان های جدید وسواس

آیا درمان های جدید وسواس شکل گرفته است؟

همیشه درمان های روانشناسی با توجه به ماهیت خود رو به بهبود و تغییر هستند. بهبود هایی که در هر رویکرد درمانی رخ می دهد مبتنی بر پژوهش های زیربنایی می باشد.

 

طیف وسیعی از روان درمانی ها برای کاهش و بهبود وسواس شکل گرفته اند. جدای از پیچیده بودن وسواس در اکثر اوقات بیماری های همبود و سایر مشکلات ریشه دار در ناخودآگاه فرد درمان را دشوار می سازند.  اگرمنابع حمایتی افراد آنها را برای درمان های تحلیلی بلند مدت همراهی کنند معمولا نتایج مثبتی اصل می شود.

در این مقاله مروری بر سایر رویکردهای رواندرمانی از چند دهه گذشته تا به امروز می شود.

موج اول رفتار درمانی شناختی

رفتار درمانی شناختی برای وسواس تغییراتی دوره ای را تجربه کرده است. می توان این تغییرات را در طول سه موج گسترده در درمان ترسیم کرد. موج اول، رفتار درمانی است که عمدتاً مبتنی بر نظریه های یادگیری محرک و پاسخ می باشد. رفتار درمانی از تحقیقات آزمایشگاهی بر گرفته شده است. مواجه درمانی یکی از درمان های موج اول بود که بعد ها با قرار دادن مکرر در معرض محرک و بازداری هرگونه رفتار خنثی کننده به ERP ارتقاء یافت. این درمان مبتنی بر مکانیسم یادگیری عادت و خاموشی اضطراب است.

موج دوم رفتار درمانی شناختی

رویکردهای درمانی موج دوم شامل شناخت درمانی (CT) شد. در این رویکرد اضطراب نتیجه ارزیابی نادرست محرک های وسواسی از طریق فرآیندهای شناختی مانند آمیختگی فکر و عمل (TAF)، احساس مسئولیت تورم یافته و تفسیرهای غلط فاجعه بار است.

اضطراب / پریشانی توسط مکانیسم های ناسازگار خاصی مانند واپسرانی فکر، کنترل فکر، پایش تهدید و درگیر شدن در آداب و رفتارهای خنثی کننده، حفظ می شود. اصلاح شناختهای ناکارآمد و به چالش کشیدن و تجدید ساختار آنها، با استفاده از راهبردهای شناختی و رفتاری، در شناخت درمانی نقش محوری دارد.

موج سوم رفتار درمانی شناختی

درمان های موج سوم که با هدف رفع برخی از محدودیت های درمان شناختی شکل گرفتند. برخی از این محدودیت ها شامل غیر کاربردی بودن CBT برای همه بیماران و مشکلات ناشی از ERP مانند نرخ امتناع از درمان (25٪)، پاسخ های جزئی (50٪) به درمان بود.

درمان های موج سوم یا جدیدترین درمان وسواس عمدتا شامل مفاهیمی مانند ذهن آگاهی، احساسات، پذیرش، روابط، ارزش ها، اهداف و فراشناخت است. در این درمان ها، تمرکز بر اصلاح رابطه ای است که فرد با تجربیات درونی خود (افکار و احساسات) دارد و نه محتوای آن تجربه بیرونی. فاصله گرفتن از افکار بدون اهمیت دادن بیش از حد به آنها، آگاهی ذهنی، پذیرش پریشانی، پرداختن به اجتناب از تجربه و ایجاد انعطاف پذیری روانشناختی از اجزای مهم این روشهای درمانی است.

درد و پریشانی روانشناختی بخشی اجتناب ناپذیر از زندگی است و نمی توان به طور کامل از آنها اجتناب کرد. تلاش برای کنترل، به حداقل رساندن یا جلوگیری از ناراحتی می تواند منجر به تسکین موقتی شود. در نتیجه این تلاش ها به طرز منفی تقویت می شوند. پذیرش فعالانه ناراحتی روانی (مشکلاتی که در اصطلاح شناسی نسل اول و دوم مطرح شده اند) باعث کاهش ناراحتی می شود. بنابراین، تغییر نحوه پاسخگویی مردم به جنبه های دردناک افکار، خاطرات، احساسات و حواس جسمی به آنها در انجام کاری که برایشان مهم است کمک می کند.

فراشناخت درمانی

فراشناخت درمانی (MCT) از شناخت درمانی کلاسیک تکامل یافته است. فراشناخت (شناخت در مورد دانستن) جنبه ای از شناخت است که فرایندهای ذهنی و تفکر را کنترل می کند. فراشناخت درمانی مبتنی بر نظریه کارکرد اجرایی خودتنظیمی (SERF) اختلالات روانشناختی است. بر اساس نظریه SERF، “سندرم توجه شناختی”، یک وضعیت آسیب روانشناختی است. این سندرم متشکل از توجه انعطاف ناپذیر متمرکز بر خود و فرایندهای شناختی تکراری (نگران کننده، نشخوار فکری، پایش ناسازگار تهدید و مقابله شناختی و رفتاری ناکارآمد) است که منجر به اضطراب و علائم خلقی می شود.

طبق MCT، دو نوع باور در OCD عبارتند از

  1. باورهای فراشناخت در مورد معنی و پیامدهای افکار و عواطف سرزده، که بیشتر در سه نوع طبقه بندی می شوند: آمیختگی فکر و عمل (TAF)، اغتشاش فکر عمل و آمیختگی فکر و شی (TOF).
  2. باورهای فراشناختی در مورد ضرورت انجام مناسك و پیامدهای منفی مرتبط با عدم انجام این مناسك. تحقیقات نشان داده است كه افراد مبتلا به OCD اعتقادات مثبت بیشتری نسبت به مناسك و نشانه ها دارند.

مدل فراشناخت اختلال وسواس فکری بر این فرض است که افکار سرزده، باورهای فراشناختی (از جمله TAF، عدم پذیرش و بی اعتبارسازی تجربیات خود) را در مورد معنای نفوذ فعال می کند. در نتیجه احساس ترس، اضطراب، پریشانی یا گناه ایجاد می شود. در نهایت، فرد درگیر استراتژی های شناختی مانند سرکوب فکر، خنثی سازی، نشخوار فکری و پایش تهدید می شود تا پریشنانی را کاهش دهد. در این شرایط چرخه علائم حفظ می شود.

MCT در درمان وسواس فکری عملی

درمان فراشناختی شامل کمک به مراجعین برای آگاهی از پردازش فراشناختی خود و یادگیری اصلاح آن است (به عنوان مثال، اعتقادات در مورد اهمیت افکار). این درمان شامل ایجاد روش های جدید و انعطاف پذیر برای تجربه وسواس است که از اهمیت آن و پریشانی ناشی از آن می کاهد. از تکنیک های مدیریت توجه برای توسعه انعطاف پذیری شناختی استفاده می شود. نوع خاصی از ذهن آگاهی آموزش داده می شود. و همچنین آزمایش های شناختی و رفتاری هدایت شده برای تغییر فراشناخت ها انجام می شود.

اثربخشی درمان فراشناختی در وسواس فکری عملی

مطالعات مقدماتی، استفاده از MCT را پشتیبانی کرده اند. اما آزمایش های کنترل بیشتری باید انجام شود. مجموعه مطالعات نشان داده است كه از نظر باليني در علائم تغييرات قابل توجهي مشاهده می شود. همچنین در 6 ماه پيگيري نيز بهبود علائم حفظ ی شود. کاهش باورهای فراشناختی به طور معنی داری با کاهش علائم OCD ارتباط دارد.

درمان های جدید وسواس همچنان مبتنی بر اصلاح افکار است

مکانیسم تغییر به یک جنبه مهم در تعیین سودمندی و قدرت هر درمانی تبدیل شده است. در کاوش بین مکانیسم های پیش بین علائم در اختلالات عاطفی، مشخص شد که فراشناخت ارتباط شدیدی با علائم افسردگی، اضطراب و وسواس دارد. در حالی که ذهن آگاهی پیش بینی کننده ضعیف تری به خساب می آید.

علاوه بر این، نمرات فراشناخت پایین با بینش ضعیف در افراد مبتلا به OCD ارتباط داشت. این موضوع نشان می دهد بیماران با بینش ضعیف می توانند از روش هایی برای اصلاح باور و شناخت بهره مند شوند. درمان های موج سوم نیز که از تکنیک های ذهن آگاهی استفاده می کنند برای کار با افکار سرزده مورد نیاز هستند.

برخی از مطالعات تجربی اخیر و گزارش های آزمایشی نشان می دهد که درمان مبتنی بر آگاهی و پذیرش، تجربه های مکرر و پریشانی حاصل از افکار سرزده وسواسی را کاهش می دهد. ذهن آگاهی، افراد مبتلا به OCD را قادر می سازد تا رابطه ای تغییر یافته با علائم و خودشان داشته باشند. با این حال، سهم افتراقی تکنیک های مختلف به کار رفته در درمان های موج سوم هنوز مشخص نیست.

اثربخشی درمان های جدید وسواس در هاله ای از ابهام

روشهای درمانی جدید ادعا می كنند كه سازوكار درمانی متفاوتی نسبت به CBT دارند. اما این امر نیاز به بررسی  و پژوهش بیشتر در رابطه با مقایسه درمان های موج سوم و CBT دارد. ادغام روش های درمانی نسل دوم و سوم در کاربردهای بالینی به طور فزاینده ای اهمیت پیدا می کند. بنابراین، برای درک سهم نسبی این تکنیک ها در نتایج ممکن است مطالعات بیشتری را نیاز داشته باشد.

Reference:https://drraminalavi.com/new-ocd-psychotherapy/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *